خرید بک لینک

فتح ابلمبین را که یادتان هست

همان که روایت فتح دلم شده بود و من حیث لا یحتسب روزی میدادند

دلم برایش تنگ شده

سلامتان را به او خواهم رساند

برچسب: نویسنده: آتنا نیک‌فر تاريخ: دوشنبه 30 اسفند 1395 ساعت: 9:43

قرار بود بره یکی دو تا نخل رو جا به جا کنه

اما هر چی بهش می گفتم برنامه ات چیه نمی گفت

بعدا فهمیدم برای این نمی گفت که من رفتنم رو کنسل نکنم

خلاصه اینه این عکس همونجایی گرفته شد که ابتکار می گفت ماهیگیران مشغول ماهی گیری اند

تالاب شادگان

ماهی کباب و قهوه تلخ

و رفاقتی شیرین

پی نوشت:

جا به جایی نخل تخصص مردمان این شهره

کاشت نخل چه در زمین چه نخل دوستی در قلب

برچسب: نویسنده: آتنا نیک‌فر تاريخ: شنبه 28 اسفند 1395 ساعت: 19:33

زنگ زده میگه یه تعداد ترقه بخر لازم دارم چی بخرم؟ ببین یه چیزی که فقط سر و صدا داشته باشه انفجار نداشته باشه فلانی من تو عمرم نخریدم حتی نمی دونم کی داره تازه برم به هرکی بگم ترقه داری فکر می کنه اطلاعاتی ام:) آقا یه کاریش بکن می خوایم بریم بیابون لازم داریم باشه الو سلام ببین یه نفر گفت ترقه می خوا

برچسب: نویسنده: آتنا نیک‌فر تاريخ: شنبه 28 اسفند 1395 ساعت: 19:33

پیام داده من اسم مادرمو گوهر نایاب سیو کردم شما چی

من اسم مادرمو توی گوشی سیو نکردم چوون تنها شماره ایه که حفظم

و واژه ای به جای اون نیافتم

برچسب: نویسنده: آتنا نیک‌فر تاريخ: شنبه 28 اسفند 1395 ساعت: 19:33

توی حرم اما رضا سخنران شروع کرد به احکام وصیت ایام فاطمیه بود و هدفی داشت هدفش هرچه بود من تصمیم هزار باره ام برای وصیت رو گفتم عملی می کنم روز آخر بیت خودم رو رسوندم دیدم احکام وصیت میگن سریع یاد مشهد افتادم دست کردم توی جیبم وصیت نامه چیزی ندارم که به دیگری بسپارم توصیه اخلاقی هم به هیچ کس ندارم

برچسب: نویسنده: آتنا نیک‌فر تاريخ: پنجشنبه 26 اسفند 1395 ساعت: 11:21

کی رفتهای زدل که تمنا کنم تو را کی بودهای نهفته که پیدا کنم تو را غیبت نکردهای که شوم طالب حضور پنهان نگشتهای که هویدا کنم تو را با صد هزار جلوه برون آمدی که من با صد هزار دیده تماشا کنم تو را خواهم شبی نقاب ز رویت بر افکنم خورشید کعبه، ماه کلیسا کنم تو را زیبا شود

برچسب: نویسنده: آتنا نیک‌فر تاريخ: پنجشنبه 26 اسفند 1395 ساعت: 11:21

گفت امشب بیا هیئت گفتم خدا رو شکر که امشبمون تو هیئت میگذره اما نمیدونم چرا هرچی به وقتش نزدیک تر میشدیم حس حضورش کمتر میشه توی بازار بودم اذان گفتن داشتم با خودم ور می رفتم که الان برم یا یه تکه پا کارمو انجام بدم و نماز دوم خودمو برسونم گفتم معلوم نیست قصه ما به کجا می کشه حیفه نمازو خوندم و رفت

برچسب: نویسنده: آتنا نیک‌فر تاريخ: چهارشنبه 25 اسفند 1395 ساعت: 9:31

شاید باور کردنی نباشه

از صبح بارون میاد ولی برقا نرفته

برچسب: نویسنده: آتنا نیک‌فر تاريخ: چهارشنبه 25 اسفند 1395 ساعت: 9:31

توی صبگاه حلقه می زدیم

یک دو سه

مثلا نرمش بدن بود اما واقعا ورزش حنجره بود

بیشتر صدا میکردند تا بدنشان را تکان دهند

عثمان سنی بود و ارشد

وقتی میدید شل هستن می آمد وسط می گفت

یک دو سه.... علی

وقتی شل جواب میدادند میگفت من که سنی ام علی رو بلند تر میگم

امروز به برخی احوالات جامعه که نگاه می کردم میدیدم مذهبی های مصطلح سینه شان را برای برقراری عدالت برای عموم چاک نمی کنن

شاید زبانشان به ذکر علی زیاد نچرخیده باشد

#خاطرات_اجباری_و_مقدس

برچسب: نویسنده: آتنا نیک‌فر تاريخ: چهارشنبه 25 اسفند 1395 ساعت: 9:31

داره تعداد دفعاتی که رفقا آدرس خونمون رو بهتر به خاطر میارن زیاد میشه

یا باید خونمون رو بهتر یاد بگیرم

یا برای جلوگیری از ضایع شدن آدرس خونمون رو عوض کنمآرام

برچسب: نویسنده: آتنا نیک‌فر تاريخ: چهارشنبه 25 اسفند 1395 ساعت: 9:31

شده گذر خدام

سلفی میگیرن

نماز و دعا و گریه هاشون رو هم دارن

بندگان خدا بعد یه روز هدایت زوار و ماشین ها الان رو می خوان یه جوری با شهدا باشه

بعضیا هم که فردا توی مناطق تقسیم میشن و از الان برای سلام و خداحافظی میرن و میان

یکی هور

یکی فکه

معراج مینیاتوری از دوکوهه ی اون موقع ها شده

پی نوشت

یه دردی این روزا به جانم افتاده که فردای روزی که در معراج بودم خبری ازش نبود

شاید لازم باشه سلام همه رو به شهدا برسونم تا جوابشون رو من هم تاثیر بذاره

برچسب: نویسنده: آتنا نیک‌فر تاريخ: چهارشنبه 25 اسفند 1395 ساعت: 9:31

بعد از صلات صبح از مسافران رضا(ع)۱ خداحافظی کردم و به سمت خونه راه افتادم توی راه چندتا خاکی پوش رو دیدم که یه سری نشون هم به جیب سمت چپشون وصل بود و یکی در میون از چفیفه های مد روز به گردنشون بود داشتن یه شعری رو زمزمه می کردن که یهو یکی از وسطشون داد زد منم یه مادرم! یه کم فکر کردم خب تو تهش

برچسب: نویسنده: آتنا نیک‌فر تاريخ: چهارشنبه 25 اسفند 1395 ساعت: 9:31

از وقتی قرار شد مطلبی بنویسم که به درد دیگران هم بخوره انگار قلمم خشکید اما همین کم نوشتن یه چیزی رو مشخص تر کرد به نظرم خدا هم پست های منو دنبال می کنه با این تفاوت که ترتیب اثر هم میده توی همین یکی دو پست پیش دلم برای حرم تنگ شده بود با خودم هم این رو تکرار نمیکردم چه برسه به خواندن دعا در این باره چند روزی نگذشت که از مشهد زنگ زدن نمیای؟ و ما رو کشوندن دیروز بنده خدایی گفت مشهد که بری جزییات پذیرایی رو امام رضا می چینه اولین باری بود که به سالن پذیرایی حضرت می رفتم و محل اسکانم اتاق یک شهید بود حتی به جبران ننوشتن هایم کاغذی مرا به نوشتن از حضرت زهرا کشاند انگار بدنوشته های ما رو کسی می خوند و می خواست که باز هم بخونه چه در کاغذی مچاله شده در جیب یا حاشیه دفتر و کتاب چه در کانال تک عضو یا بلاگی بی مخاطب نوشته های کسی را که جملاتش به زبان نمی آید و انگار چرت و پرت نویسی مان او را به ذوق می آورد مثل کلمات اشتباه کودکی که تازه زبان باز کرده

برچسب: نویسنده: آتنا نیک‌فر تاريخ: پنجشنبه 19 اسفند 1395 ساعت: 15:54

داد میزد آی دزد. آی دزد همه نگاه می کردن پسر جوانی از کنار ما دوید یه نگاه به من هم انداختیم بگیریمش؟ بگیریم چند ثانیه بعد یک متری او بودیم پشت سرش را نگاه کرد مرا که دید چشمانش حالت غریبی پیدا کرد ایستاد گفت به خدا من دزد نیستم مچ دستش رو گرفتم مشکلی نیست، میای کلانتری آره بریم هنوز حرفم تمام نشده بود که به جان او افتادند و آخر سر هم پسری که معلوم نبود چه کاره ی آن دختر فریاد زن بود گوشی ۲۰ تومنی را از دست پسرک کشید و رفتند صدای من هم به جایی بند نبود قائله که خوابید مردی ظاهر الصلاح آمد و گفت چرا پسرک را گرفتی آن دو نفر تلکه اش کرده بودند مغازه داران جوانتری هم به صحنه آمدند و حرف او را تایید کردند قیافه اش حق به جانب و سرزنش گرانه بود با خودم می گفتم کاش آدم تو داری نبودم و ظاهرالصلاحی اش را زیر چک هامیم می گرفتم که چرا تا الان لال بودی امر به معروف و نهی از منکر پیشکش سرزنش خارج از موقع و نق زدن های بعد از ماجرایت جبران آن نگاه پسرک می کند؟ نگاهی که انگار از اعتماد به ما پیدا کرده بود و نهایتا هم من و او را در خودمان فرو ریخت نمی خواهم از خاطره گریزی به آبادانی کشور بزنم خاطره ای د

برچسب: نویسنده: آتنا نیک‌فر تاريخ: پنجشنبه 19 اسفند 1395 ساعت: 15:54

تازه یاد گرفته بودم از لوله آب بخورم

یادمه سری اول دو روز آب نخوردم

و همه اش دنبال آب تصفیه می گشتم

فراموش کرده بودم میشه از لوله آب خورد

دیشب کمی آب خوردم الان دوباره خواستم از لوله آب بخورم

یادم اومد نمیشه

مثل آدمای متدمن یه لیوان برداشتم و سراغ آب سرد کن با منبع آب تصفیه رفتم

و یه سلام خواستم به ابتکار بدم اما پشیمون شدم و به شمر لعنت فرستادم

برچسب: نویسنده: آتنا نیک‌فر تاريخ: پنجشنبه 19 اسفند 1395 ساعت: 15:54

آیت الله نمر

برچسب: نویسنده: آتنا نیک‌فر تاريخ: پنجشنبه 12 اسفند 1395 ساعت: 9:13

برچسب: نویسنده: آتنا نیک‌فر تاريخ: پنجشنبه 12 اسفند 1395 ساعت: 9:13

برچسب: نویسنده: آتنا نیک‌فر تاريخ: پنجشنبه 12 اسفند 1395 ساعت: 9:13

با بیش از 400 تن موشک و بمب سفره های افطار غزه رنگین شده است اما...المقاومه یغلب علی الصواریخ #کلنا_فلسطین #القدس #free-pelestine #down-with-israel #pelestine #gaza

برچسب: نویسنده: آتنا نیک‌فر تاريخ: پنجشنبه 12 اسفند 1395 ساعت: 9:13

چرا شمعی به محراب حق نمی افروزید؟

و از سر ادب

پا پیش نمی گذارید؟

روزگاری حتی سرهاتان از من دریغ نمی شد

حال از آغوشم می گریزید

روزگاری

مطاف بودم شما را

و حال چهره از من پنهان می کنید

من در حصار یهود و نصاری مانده ام

و شما به رهایی ام نمی کوشید

ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آتنا نیک‌فر تاريخ: پنجشنبه 12 اسفند 1395 ساعت: 9:13

متاسفانه مرورگر شما، قابیلت پخش فایل های صوتی تصویری را در قالب HTML5 دارا نمی باشد.توصیه ما به شما استفاده از مروگرهای رایج و بروزرسانی آن به آخرین نسخه می باشدبا این حال ممکن است مرورگرتان توسط پلاگین خود قابلیت پخش این فایل را برای تان فراهم آورد. بسم الله الرحمن الرحیم برادران!شما در حالی به این وصیت گوش فرا میدهید که این حقیر دست از دنیا کوتاه دارد و چشم امید به دعای شما عزیزان دوخته استمی خواهم آنچه در تمام عمر علی خصوص در این اواخر بیش از هر چیزی مرا داغدار می کرد و جگرم را می سوزاند با شما در میان بگذارمعزیزان!دوری از امام زمان مرز سالها و قرن ها را درنوردیده استاکنون بیش از هزار و سیصد سال از محرومیت عالم از دیدار با آن حجت خدایی می گذردآنچه تلخ و اسفبار است این است که شیعه چه بد با غیبت مولایش خو کرده استچه ناجوانمردانه بریدن از مولا برایش عادت شده استچه بی معرفتیم ما که اصل کل خیر برایمان فرعی شده است شهید حجت الله رحیمی

برچسب: نویسنده: آتنا نیک‌فر تاريخ: پنجشنبه 12 اسفند 1395 ساعت: 9:13

بسم الله الرحمن الرحیم خواست جمعی:در جبههی جنگ علیه خدا «سمت خدا» باشیم در این اوضاع پر هیاهو، سکوت قاطبهی نخبگان اقتصادی در ایران، حیرت و تأسف انسانهای آزاده را برمیانگیزد. این، اثبات شده است که امروزه «اقتصاد» نیست که سقوط کرده، بلکه این «علم اقتصاد» است که سقوط کرده است. این تجمع ، محلی است برای اعلام انزجار از علم اقتصاد لیبرال، و در این راستا، استادان و دانشجویان اقتصاد را به توبه و بازگشت از این علم توصیه میکند. ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آتنا نیک‌فر تاريخ: پنجشنبه 12 اسفند 1395 ساعت: 9:13

رییس ستاد قرارگاه مرکزی خاتم الانبیا بودپس از واقعه مک فارلین و نقش موثری که ایفا کرده بودتوانست جای پای خود را در نزد ارباب محکم کندقرار بود طراحی های لازم برای آخرین عملیات جنگ صورت بگیردو ایران تمام توانش را در صحنه بگذاردتک تک فعالیت ها رصد میشدو یا احیانا (حتما) به طرف مقابل گزارش میشدچرا که قرار بود اخرین عملیات باشدالبته در داخل می گفتندیک عملیات و یک پیروزی بزرگاما نگفته بودند یک پیروزی برای که... ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آتنا نیک‌فر تاريخ: پنجشنبه 12 اسفند 1395 ساعت: 9:13

این انقلاب خیلی چیز عجیبی است و حالا حالاها برای اربابان دنیا دردسرها خواهد داشت، حالا حالاها، حالا حالاها؛ بله، این اوّل کار است. یک لشکر فرهنگی، یک جبههی فرهنگی، به انقلاب، به نظام جمهوری اسلامی حمله کرده است. یک عدّه هم جانانه دارند از [انقلاب و نظام] دفاع میکنند، جانانه دفاع میکنند؛ همین کتابها، همین نوشتهها [دفاع از انقلاب است]. علّت اینکه میبینید من اینقدر به شاعر انقلاب، به نویسندهی انقلاب ارادت دارم و قلباً علاقه دارم، علّتش این است. چون میبینم اینها دارند چهکار میکنند، میبینم در مقابل اینها چه کسی و چه کسانی ایستادهاند و چهکار دارند میکنند. این را من دارم میبینم. و میبینم که یک عدهای سینهچاک [در مقابل آنها] ایستادند.شما راه هم که میروید دارید مبارزه میکنید؛ شما، امثال شما! -آقای خوشلفظ! خوشلفظ! خوشمعنا! خوشخواب! خوشرفیق! خوشxadزخم!(۱)- یعنی شماها همینطوری که دارید راه میروید، نفس میکشید، حرف میزنید، اظهار وجود میکنید، این خودش مبارزه است. این خودش دفاع است؛ یک دفاع فرهنگی.این آقایان که شعر میگویند، کتاب مینویسند، کتاب منتشر میکنند، کارهای گوناگون فرهنگی میک

برچسب: نویسنده: آتنا نیک‌فر تاريخ: پنجشنبه 12 اسفند 1395 ساعت: 9:13

امشب لحظاتی باران بارید و من را شوق فرحوا بما انزل الله گرفت دلم هوای شهیدان گمنام را کشید، شاید ذکر مادرشان او را هوایی کرده بود آرام، آرام قدم زدم سمت راستم، درست در امتداد پرچم ایران، در دل این رود به ظاهر آرام که در عمق خود همچون قلب من خروشی ناگفتنی دارد، شهدایی گمنام خفته اند نمی دانم چرا در میان کارون آنها را دفن کرده اند، شاید آنها هم مثل سعید مرادی نه آبی بودند نه خاکی نگاهم را از امتداد پرچم به روی آب برگرداندم دوباره یاد باران امشب افتادم اما اینبار به جای فرح، غم و حسرت بر قلبم حاکم شد رحمت الهی لحظات استجابتی فراهم کرده بود و من دعای فرج نخواندم! چطور از ذهنم خارج شد کلامی که فکر می کردم ملکه شده خواندنش در این لحظات شاید او این بار نمی خواست من به یادش باشم حتی به یاد او بودنش از همچون منی رنجش می داد نکند این جمله را می خواند انا نسیناکم کما نسیتم لقا یومکم پناه می برم از روزی که یادش به ملاقات دلم نیاید تا مطلع فجر بر تو سلام می فرستم باشد این فراموشی بر من ببخشایی

برچسب: نویسنده: آتنا نیک‌فر تاريخ: پنجشنبه 12 اسفند 1395 ساعت: 9:13

چند سال پیش بود رفته بود درب خانه علامه حسن زاده به قول او علامه با حالی همراه با اضطراب و استیصال و نگرانی از اینکه کارش عقب نیفتد گفت به خدا وقت ندارمممم، وقت ندارم از کنار به سرعت رد شد برگشت و همینطور که نفس نفس میزد و رو به عقب می دوید گفت یه بچه کوچیک ندیدی که یه کاپشن بزرگ پوشیده باشه نچی حواله اش کردم و او انگار که وقت نداشت راهش را گرفت و رفت یادم افتاد او هم زمانی که خاطره اش را چند سال پیش برایم گفته بود در توصیف حال علامه شکلی شبیه نفس نفس زدن را از خود نشانم داد دیگری را هم می شناسم که وقتی خل و خاکی رفت دیدغر رهبری، در جمع گفته بود فلانی مثل اسب عربه خسته که میشه از پا نمی ایسته و نفس نفس زنان اینقدر میره تا از پا می افته و میمیره، من هم مثل اسب عربم تعجب می کنم از من زمینه ساز ظهور که نفس نفس نمی زنم و وقت دارم! و فقط گاهی در نیمه های شب سر به جانب راست می کنم و سلام میدم به شهدای گمنام مدفون در دل آب

برچسب: نویسنده: آتنا نیک‌فر تاريخ: پنجشنبه 12 اسفند 1395 ساعت: 9:13

یک مشت خاک درون بطری ریختم از فارس گرفته تا الخ منتشر کردن

اما مردمی درون خاک دفن شدن و در تاریکی به سر بردن، چنین سرعتی در انتشار آلامشان نداشت

یک تفاوت وجود داشت

اصل مجاورت

هر اتفاق بیخ گوش مرکز بیفتد را رسانه مهم می کند حتی خاک بازی ما در رسانه های دیجیتال

اما وافعیت های دردناکی در کمی آن طرف تر خطابش جمله مسئولیت ما این نیست، خواهد بود

درست همان جمله ای که سردار سنایی معاون سیاسی سپاه در غرفه رسانه ای از اهوز گفت

برچسب: نویسنده: آتنا نیک‌فر تاريخ: پنجشنبه 12 اسفند 1395 ساعت: 9:13

استقبال که نه اما یه چیزی توی همین مایه ها توسط بازدید کنندگان غرفه اهواز(عروج) برای نوشیدن آب اصل اهواز

برچسب: نویسنده: آتنا نیک‌فر تاريخ: پنجشنبه 12 اسفند 1395 ساعت: 9:13

چند روزی است دلم دنبال تو می گردد

حال که دور افتاده ام حتی از خودم،

که اگر چنین نبود تو اقرب الی من حبل الورید بودی

باید تو را تازه کنم در وجودم

امید که بیابمت کنار انان که شمشیر به کف آماده خروج از دل خاک اند برای یاری چهارمین فرزند از نسل تو

برچسب: نویسنده: آتنا نیک‌فر تاريخ: پنجشنبه 12 اسفند 1395 ساعت: 9:13

چند سالی است وقتی به شاه عبدالعظیم میرم بعد از اون سری به مزار خودم میزنم

قبری که منتظر صاحبش است

از آن رزروی ها

یک سنگ سفید که تنها نام کوچک من بر آن نقش بسته است

امیدوارم این مزار صاحب دیگری برای خود بیابد چرا که نذر کرده ام در مرگم اثر و نشانی از او باشد

و این اثر در مزار نمی گنجد

برچسب: نویسنده: آتنا نیک‌فر تاريخ: پنجشنبه 12 اسفند 1395 ساعت: 9:13

صفحه بندی